حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
469
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
جلال الدين آسودهخاطر شدند بلامانع در آذربايجان و ارّان و ارمنستان و گرجستان و الجزيره و عراق بتاختوتاز پرداختند و آن نواحى را كه بواسطهء كشمكشها و رقابتهاى ديرينهء امرا با يكديگر و تاختوتازها و مظالم جلال الدّين و عمال او در عين بىتكليفى و بيچارگى سرميكردند يك بار ديگر بباد قتل و غارت دادند و تا حوالى بغداد و داخلهء آناطولى پيش راندند . بعد از قتل جلال الدّين لشكريان مغول بسه دسته تقسيم شدند جماعتى بتسخير و غارت بلاد دياربكر و ارزنة الرّوم و ميّافارقين و ماردين و نصيبين و موصل رفتند و تا ساحل فرات پيش راندند و در اين حمله بقدرى خرابى و كشتار كردند كه ديگر هيچكس تاب جنگ با مغول حتّى شنيدن نام ايشانرا نداشت و باندازهاى رعب ايشان در دلها جاگرفته بود كه بگفتهء يكى از مورّخين اگر كلاهى مغولى در ميان هزار سوار جنگجوى خوارزمى مىانداختند جمله متفرّق ميگرديدند و اين حال سپاهيان بود تا چه رسد بمردم بيچارهء جنگ ناآزموده . دستهء ديگر از سپاهيان تاتار به طرف شهر بتليس ( بدليس ) روانه شدند و پس از سوختن آن شهر بعضى از قلاع حدود اخلاط و غيره را مسخّر كرده اهالى آن نواحى را جملگى كشتند . دستهء سوم در اواخر سال 628 بر مراغه استيلا يافته بعد از راه آذربايجان باربل آمدند و از مردم آن نواحى كشتارى عظيم كردند و چون هنوز از سر نوشت جلال الدّين كسى خبر نداشت در آن حدود و آذربايجان ماندند و در اوايل 629 بعزم گرفتن تبريز پايتخت آذربايجان حركت نمودند و تبريز بعلّت تسليم مردم از قتلعام و خرابى نجات يافت . پس از آنكه مغول آذربايجان و گيلان و ولايات ديگر متعلق بجلال الدين را زيروزبر كردند براى گذراندن زمستان بدشت موقان رفتند و سال بعد بعزم تسخير ارمنستان و گرجستان و الجزيره و بلاد روم حركت نمودند . در اين حركت سپاهيان مغول از طرفى گنجه را تسخير كرده داخل ارمنستان شدند و از طرفى ديگر در سال 633 از اربل و نينوى گذشته در سال 634 به طرف بغداد سرازير گرديدند و تا سامرّه